ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
206
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
جگر خاك مىافسرد و چراغ روح حيوانى از پفپف صرصر فرو مىمرد ، و از تراكم يخ آبگينه رنگ ، روى زمين رويين بود و جگر زمين هفتمين آهنين و از انضغاط و انحصار سحاب هوا كافور بيزى و رياح عواصف سر تيزى اساس نهاد . از افراط برودت سرما آب و آتش جامد و خامد شده ، بيشترى ستوران سپاه ايسنبوقا به سبب توقاق ( ؟ ) سقط و تلف شدند و لشكريان در معرض بوار و هلاك آمدند ، عاقبت عسكرين را ملاقات افتاد . بعد از تعبيهء صفوف معركه و تسويهء طرد و ناورد فريقين و انتهاض و انتقاض پيكار و انقضاء جمرهء كارزار ايسنبوقا و چريك او در ازعاج و ارهاج افتادند و مخذول و مهزوم برگشتند . ايسنبوقا از زمرهء امرا چند كس را تشريف داده ، به اولاغ به حضرت خان فرستاد و عرض داشت كه : طوغاجى چينسانك مرا بىاحداث عثرهاى و صدور زلّتى و امضاى بادرهاى داراميشى كرد و اهانت و مذلّت و خوارى نمود و سايغهء مراير موالات استمرار يافته و قاعدهء مصافات و موافات استحكام و استقرار پذيرفته را فراموش كرد ، از بنده هرگز نه به ايما و نه به تصريح و تلويح اشارتى نرفته ، حلقهء بندگى قان در گوش و غاشيهء طاعت دارى بر دوش نسيا منسيّا گذاشت . بنده دست بر دست بسته و چشم به فرمان مطاع قان گشاده . خواست كه اين سخن با وى مواجهه و مشافهه تاپشميشى كند ، طوغاجى مكابرة به روى من لشكر كشيده ، بنده سراسيمه و حيران مانده ، مجال مقال نيافت و تا الوس خراب نشود بازگشت . باقى حكم آن قان داند . و به فصل بهار كه مشاطهء نسيم صبا جهان به دنياى بوقلمون و فرش زنگارگون بياراست و عروس نقوش نبات به جلوهگرى بر چمن خاك مبعوث گشت و بلابل و عنادل در تهنيت وصول گل فصول قبول پرداخت ، چونقور پسر تونقاق به ايسنبوقا پيغام داد كه اگر طوغاجى از سر بهادرى و دلاورى و روى جرأت و جسارت سخنى وحشتانگيز گفت كه موجب فتنه و ملال خاطر شد ، نخست بايستى كه ما را از